برازجان در عصر ساسانی-تنب گرو

📚آثار برازگان دوره ساسانی مشهور به تنب گرو(Tonbegoroo)

📕 در دامنه غربی رشته کوه‌های گیسکان آثاری از شهر تاریخی برازجان باستان دیده می شود. این شهر در دوره ساسانیان آباد بوده است اما درباره پیشینه  تاریخی آن سخن گفتن کاری است دشوار. برای اینکه آثاری در این شهر باستانی که امروز به تنب  گرو(خرابه گبران)اشتهار دارد دیده شده است که پیشینه تاریخی شهر را تا دوران مهر پرستی یعنی مقارن با روزگار پر رونق دولتی ایلام برای ما ثابت می کند.

📓از جمله قرائن تاریخی که شایان بیان است اکتشافی است عجیب که در حدود ۶۰ سال پیش از این توسط یک همشهری بنام مراد حسن زاده در تپه‌های اطراف این شهر به عمل آمده است.نامبرده در یکی از تپه های اطراف شهر مذکور کوزه ای بسیار بزرگ  را از دل خاک بیرون  میاورد و بعد ازاینکه سرکوزه را برمیدارد  در درون ان اسکلت جسد یک انسان قوی هیکل را میبیند که بصورت ایستاده دفن کرده اند و زمانی که دست به استخوان ها می زنند استخوان ها پودر می شود و فرو می ریزد.
 اما خرابه های به جا مانده از دوران باستان، ساختمان‌های مخروبه و بقایای یک آتشکده و آب انبارهای متعدد ساروجی مدور و بیضوی شکل که در سطح وسیعی از شمال به سمت جنوب دره آردو، و از دره آردو تا انبار پوزتخته و از انبار پوزتخته به سمت مغرب تغییر جهت می دهد و تا زمین انبار انجیری موازی روستای بنداروز ادامه می‌یابد.

📖 هسته مرکزی شهر برازجان کهن همان تنب گرو بوده است که این شهر بر اثر زلزله ای در سال ۳۶۶ مهرگردی به طور کلی نابود گردید،کثرت ساختمان‌های محصور و وجود آب انبارهای ساروجی متعدد بیانگر این اصل می باشد که این شهر دارای مردمی متمول و مرفه بوده است.

📕 پس از وقوع زلزله و ویرانی شهر برازجان بازماندگان حادثه مثل همیشه به دسته‌های متعددی تقسیم می‌شوند:

الف) گروهی به روستای بنداروز مهاجرت می‌کنند که همین مهاجرت‌ها سبب اصلی رونق، عمران و آبادی روز افزون این روستا می‌شود به گونه‌ای که همین روستا روزگاری محل زندگی خزانه‌دار یا "بندار" ناحیه  دشتگان یا دستقان یا دشتستان بوده است .طبق قرائن و نشانه‌ها و آثار موجود شهری بزرگ و پرجمعیت می‌شود که طول تقریبی آن بیش از نیم فرسنگ(سه کیلومتر)بوده است.

ب) عده ای از این سرزمین مهاجرت می‌کنند و به سرزمین‌های دیگر می‌روند تا شاید مرگ یاران خویش را فراموش کرده و زندگی جدیدی را آغاز کنند.

ج) دسته‌ای دیگر از مهاجرین شهر برازجان به شهر سفارگ یا صفاره وارد می شوند. شهر صفاره همان شهری است که بسیاری از نویسندگان جغرافیای تاریخی بعد از اسلام از این شهر نام برده اند و بعضی از آنها پیرامون آبادی و مزارع گسترده آن توضیحاتی داده اند. محل حقیقی مرکز این شهر تاریخی شمال روستای محمدآباد یا دهقاید در اراضی موسوم به تل خندق قرار داشته است اما محلات دیگر این شهر از روستای بارگاهی در شمال تا کنار رودخانه دالکی-روستای خور گاه گسترده بوده است. مورخین و نویسندگانی که از قرن سوم هجری به تالیف کتاب‌های تاریخی مبادرت ورزیده اند درباره شهر سفاره یا صفاره به صاد، اتفاق نظر دارند. چنانکه "استخری" مرکز دشت دستقان یا دشتگان را شهر صفاره می داند.

 📒 آثاری که در این سالها در محلات مرکزی شهر صفاره موسوم به "تل خندق" از زیر خاک بیرون آورده شد، نشانگر تمدن پیشرفته این شهر باستانی می باشد. سازه بناهای "تل  خندق" از آجر پخته بوده است. همچنین دیوارهایی بلند و پهناور از خشت خام در اطراف مرکز شهر دیده می‌شود که بی تردید باروی پهناور و رزین و مستحکم ارگ شهر بوده است. شایان بیان است که فرزانگان سالمند به یاد داشتند که چون دولت پهلوی در سال ۱۳۱۴ خورشیدی شهربانی برازجان را به کاروانسرای مشیرالملک انتقال داد برای دیوارکشی میان سالن ‌های این کاروانسرا به آجر پخته نیاز داشتند، راهنمایان بومی رئیس شهربانی وقت سرهنگ ثریا را از وجود انبارهای انباشته از آجر در پیرامون تل خندق آگاه کردند. سرهنگ ثریا پس از بازدید از محل، آجرهای بازمانده از بناهای ویران شده این شهر تاریخی را پسندید و دستور داد کارگزاران به تل خندق اعزام شدند و آجرها را از جرز ساختمان‌ها بیرون می‌آوردند و به کاروانسرا انتقال می‌دادند و در دیوار کشی میان حجره ها و اتاق ها از آن ها استفاده می کردند.

📗البته در هنگام کند و کاو در همان سال دو صندوق آهنی بزرگ نیز از زیر خاک بیرون آوردند که رئیس شهربانی هر دو  صندوق را‌ به تهران فرستاد. ناگفته نماند در همین سال‌های اخیر هم یک تندیس گوزن بلورین در تل خندق کشف شد که به گفته کارشناسان باستان شناسی به دوره سلوکیان تعلق دارد. پس از یافتن این گوزن بلورین در سال ۱۳۷۳ خورشیدی سازمان میراث فرهنگی نیز مدت‌ها به کاوشگری در خرابه‌های شهر صفاره پرداخت و پس از چندی کمپ کاوشگران  تل خندق برچیده شد .


📚برگرفته از تحقیقات تاریخی دکتر هیبت اله مالکی

خاندان کمارجی دشتستان

📚تبـــارنــــــــــــــــــــــــــامه(۱۰)

📖 طوایفــــــــــ دشتستان


 📓خاندان کمارجی (#صمیمی ،#وثوقی ،#صدیق)


این خاندان در روزگار غضنفرالسلطنه از کمارج به برازجان کوچ کرده اند.در کمارج یکی از خانواده های توانمند بوده اند که با خاندان حیدرخان کمارجی و دیگر بازیگران سیاسی کمارج هم گردنی و سراسری و برابری داشته اند، تا اینکه پس از یک درگیری خونین در آغاز فرمانروایی غضنفرالسلطنه، کربلایی حاج محمد کمارجی و برادرانش از کمارج به برازجان کوچ کردند.کربلایی حاج محمد و برادرانش در برازجان به دادوستد و بازرگانی پرداختند و پس از چندی در این جا نیز در بازی های سیاسی شرکت کردند ولی کار اصلی ایشان همان بازرگانی بود و در رونق بازرگانی و دادوستد شهر برازجان نقش سازنده ای داشتند.
در روزگار رضاشاه و محمدرضاشاه، حاج محمدحسین کمارجی(صمیمی) ‌فرزند کربلایی حاج محمد با همکاری با دولت وقت و رسول پرویزی نویسنده نامدار جنوب، به همراه دیگر بازیگران در دشتستان ،دشتی و تنگستان یکی از کارگشایان نامور بوده است.
حاج محمدحسین روستاهای درودگاه و خوره(خره)گاه را از حشمت الممالک شیرازی خرید و در آوردن کارخانه برق و یخ سازی و... به شهر برازجان نیز یکی از پشگامان بودند.

خاندان قایدان حیات داوودی دشتستان

📚تبـــارنــــــــــــــــــــــامه(۱۲)

📖طوایفــــــــــــــ  دشتستان


📔خاندان قایدان حیات داوودی(خاندان #حیاتی و #حیات داوودی دشتستان)


این خاندان از عمو زادگان خوانین حیات داوودی هستند که بیش از ۲۷۰سال پیش از حیات داوود دشتستان به جنوب غربی رودخانه دالکی در نزدیکی خرابه های شهر باستانی صفاره (بارگاهی)مهاجرت کردند و قلعه و روستایی را در این جا بنا نهادند که به نام ایشان روستای دهقاید نامیده شد و از آن روز تاکنون خاندان مذکور در این روستا سکونت دارند.

📜البته آنچه را به عنوان تاریخ تقریبی نه تحقیقی ورود انها به روستای کنونی نوشته ایم مستند به اظهارات مرحوم حاج غلامحسین محمودی است که در مصاحبه خود با دکتر هیب اله مالکی به سال ۱۳۷۳ فرمودند یک سند خرید زمین در دست دارم که متعلق به دوره شاه منصور خان بزرگ پدر سالم خان برازجانی است.در ان سند شاه منصور خان برازجانی و فرزندش حاج غلامحسین بزرگ قطعه زمینی را در روستای دهقاید از قاید ناصر بزرگ نیای خاندان حیاتی خرید کرده اند و با این مقدمه نتیجه میگیریم که خاندان حیاتی پیش از ورود خاندان روسای کامفیروزی(اتابک زادگان )در دهقاید سکونت داشته اند و شایان بیان است که تاریخ تقریبی ورود خاندان روسای کامفیروزی به بیش از ۲۷۰سال می رسد.

منبع:کتاب دشتستان و غضنفرالسلطنه اثر دکتر هیبت اله مالکی

دکتر هیبت اله مالکی

📚یادداشتی به بهانه پاسداشت دکتر هیبت الله مالکی در ویژه نامه نوروزی اتحاد جنوب؛

📜دُرّ خوشاب

📖به قلم دکتر عبدالرسول خیراندیش:

خاندان و نیاکان او از طایفه بیگ‌های خوشاب (Khoshab) هستند، در گویش محلی این نام را خاشو (Khashow) و گاهی خشو (Kheshow) هم تلفظ می‌کنند، آن‌ها از مردمان مشهور برازجان به شمار می‌آیند. اینجا زمینی شن‌زار است و تپه‌های شنی تا آن اندازه گسترده است که مردم بدان منطقه چیتی (Chiti)مي‌گویند. در اینجا بیگ‌ها (Beyg)، یا بگ‌ها (Bag) از چند قرن پیش ساکن بوده‌اند. آن‌ها در مراحل اولیه تأسیس خان نشین برازجان در دویست و پنجاه سال پیش نیز با خاندان شاه منصور خان بزرگ (گپ Gap) همراه و همگام بوده‌اند. به همین جهت خوشاب موضع دفاعی برازجان در سمت مغرب به شمار می‌آمد. چنانکه در سال ۱۸۵۶ میلادی که انگلیسی‌ها در ماجرای هرات به بوشهر لشکرکشی کردند تا خوشاب پیشروی نمودند، اما در اینجا با مقاومت ایرانیان روبرو شدند و با تحمل تلفات به سمت شیف عقب نشستند.


📙قبرهایی که در دامنه تپه شیرخوس (Shir khows) در خوشاب وجود دارند و معروف به قبرستان فرنگی است مربوط به این واقعه بایستی باشد. تپه شیرخوس در جنوب خوشاب واقع شده و بر فراز آن قبرستانی ازسکنه محل وجود دارد. در جنگ جهانی اول و به سال ۱۹۱۸ نیز اینجا بار دیگر شاهد لشگرکشی بیگانگان بوده است. سرانجام پس از جنگ بار دیگر زندگی اقتصادی به این منطقه بازگشت و برای مدتی راه آهنی که انگلیسی‌ها میان بوشهر و برازجان کشیده بودند ازاینجا می‌گذشت، تا آنکه جای خود را به پدیده تازه وارد ماشین سپرد. همچنان که عبور قطار از سور خوشاب (Sur-e-Khosab) از مشکلات این خط آهن بود، عبورماشین‌ها هم با این مشکل مواجه می‌شد. اینجا یک آبراهه فصلی است که در زمستان از دره سرکره (Dereh-e-Sarkor-re) سیلابی مهیب بدان وارد می‌شود. این سیلاب سهمگین چندین ماه مسیر تجاری برازجان بوشهر را تحت تاثیر خود قرار می‌داد‌. زیرا بجز روزهای سیلابی، برای مدت‌ها گل و لای و شرایط باتلاقی برای ماشین‌ها مشکل می‌ساخت‌. رسیدن ماشین‌های باربر به اینجا همان و گیر کردن همان؛ و حالا هل دادن مردمی ‌که از خوشاب به کمک می‌آمدند و تلاش و تقلای بکسل کردن. این خود ترانه‌ای را دربین مردم ساخته بود که: « ماشینم گیر کرده تو سور خشو نه ت‌ِیر (تایر) داره نه چرخ جلو»
mashi-nom-gir-kerdeh-to-Sure Kheshu
ne-te-yer-dareh-ne-charkhe-jelow

📔شاید چالاک‌تر از همه ماشین‌ها جیپ سروان اسفندیاری بوده باشد، سبک و با سربازانی حاضر به خدمت در رکاب‌. او در زمان رضا شاه از دشتستان تا دشتی را در می‌نوردید و طوایف را خلع سلاح می‌کرد، بی‌باک و بی‌پروا، آنچنان برای برقراری امنیت بر مردم فشارمی‌آورد. آنچنانکه آرام و قرار همگان را گرفته بود. مرحوم کربلایی کرم کوهستانی برایم نقل کرد سروان اسفندیاری روزی تشنه از کنار خوشاب می ‌گذشت، درب خانه‌ای را زد تا آبی به کف آرد، دختر جوانی در را گشود، آب نوشید اما تشنه‌تر شد، ماشین آماده حرکت بود اما پایش گویی درگل گیر کرده بود، تیر عشق در دلش نشسته بود. او که تفنگچیان را به دام و بند می‌کشاند، اکنون خود شکار یک تیر نگاه شده بود. پرسید نامت چیست؟ گفت شیرین.در آن شوریدگی داستان خسرو و شیرین در ذهنش نقش بست و با خود اندیشید خوب من هم خسرو هستم، در این خیال بود که راننده گفت قربان برویم؟ چند سال بعد با همسرش شیرین برای همیشه از خوشاب رفت اما کسی داستان شیرین خاشویی را فراموش نکرد.


بجز داستان شیرین اسفندیاری، پیوند خوشاب با روستاهای مجاور آن مانند خوش مکان و گزبلند با این جاده تجاری که موسوم به راه شاهی است، داستان‌های طولانی و ماجرا‌های بسیار دارد و این‌ها مربوط به پیش از یکصد سال گذشته و روزگار کاروان‌ها است. پیش از آن از یک طرف ارتباط خوشاب با برازجان از راهی بود که از کنار محل فعلی آثار تاریخی چرخاب (Charkhab) می‌گذشت، اما راه خوشاب به طرف دریا، ابتدا اندکی رو به شمال به سمت روستای زیارت (Ziarat) می‌رفت بعد رو به قبله (مغرب) می‌شد ومی‌رفت، تا سرانجام به شیف (Shif) در ساحل دریا می‌رسید. از خوشاب به بوشهر حدود هفتاد کیلومتر می‌شود و این راهی است که از دوره افشاریه متداول شده است. اما راه خوشاب به شیف حدود سی و شش کیلومتر است، یعنی نصف راه بوشهر. خوشاب از این مزیت بهره می‌برد، زیرا آخرین منزلگاه منطقه حاصلخیز برازجان به سوی دریا به شمار می‌آمد. اینجا به اندازه کافی آب و علف یا امکان ذخیره‌سازی آن‌ها برای چهارپایان و آذوقه برای کاروانیان وجود داشت. به همین جهت کاروان‌ها در خوشاب برای هر مدت که لازم بود می‌ماندند تا خبر رسیدن کشتی به شیف و زمان مناسب برای تخلیه بار آن برسد. با دریافت خبر کاروان‌ها عازم می‌شدند و تمام مسیر شش فرسخی تا شیف را در یک منزل (یک مرحله بدون توقف کامل) طی می‌کردند و با دریافت بار و مصرف علوفه‌ای که همراه داشتند طی یک منزل به خوشاب باز می‌گشتند.


اینجا با بهره‌گیری از آب، علوفه و آذوقه کافی آن اندازه استراحت می‌کردند که خستگی رفت و برگشت بدون توقف به شیف را بر طرف کرده باشند. آنچه که در مورد‌ این شیوه حمل بار خواندید، خوشاب را برای مدتی طولانی آبادان نگه می‌داشت. اما رونق یافتن بوشهر و راه شاهی تا حدود زیادی این نظام تدارک حمل و نقل بندری خوشاب را تغییر داد. بنای کاروانسرای مشیر در برازجان نیز در این تغییر مؤثر بود. هرچند پیش از آن هم برازجان کاروانسرایی داشت که تدارک راه کاروان‌ها را می‌نمود. در راه شاهی مسافت برازجان تا بوشهر ممکن بود دو تا چهار منزل در نظر گرفته شود و این دیگر اتکای کامل به خوشاب را کم می‌کرد. با این حال، این به معنای از رونق افتادن شیف و خوشاب نبود، زیرا علاوه بر آنکه شیف کمکی برای بندر بوشهر بود، محل تأمین منافع تجاری خان نشین انگالی (Angali) نیز بود.
اما برای یک برهه‌ی زمانی از جنگ جهانی اول که راه شاهی تعطیل و در عمل راه تجاری برازجان بسته شد، تلاش‌هایی صورت گرفت که موقعیت تجاری شیف دوباره برقرار شود، با این نقشه که راه از خوشاب و برازجان عبور نکند، بلکه به شبانکاره (Shabankareh) و از آنجا به خشت (Khesht) برود. برای این منظور و شکل دادن به یک راه جدید که در سمتی شمالی‌تر بسوی شیراز می‌رفت، لازم بود برج‌هایی برای تأمین امنیت راه‌ها و کاروان‌ها ساخته شود. این خسارت بزرگی برای برازجان بود و غضنفرالسلطنه آن را تحمل نمی‌کرد.


هیبت‌الله مالکی از قول کهنسالان برایم نقل می‌کرد در اینجا طایفه بیگ‌ها در همراهی با طایفه بناها، شبانه برجی را که دیگران می‌ساختند ویران و در جایی دیگر در همان شب برجی را که خود می‌خواستند بر پا می‌کردند. بدین ترتیب آن‌ها با جابجا کردن برج‌ها راه
را به سمت و سویی که خود می‌خواستند می‌کشاندند.
هرچند در قدم اول چنین اقداماتی به حفظ موقعیت ارتباطی و تجاری خوشاب کمک می‌کرد اما برای یک دوره قابل توجه راه و مزایای آن را برای برازجان حفظ نمود.
📒 
چنین سفر‌های تجاری میان شیف و خوشاب بایست تاریخی طولانی‌تر داشته باشد، زیرا در کتابی مانند «تجزیه الامصار و تزجیه الاعصار» آمده است که در خور شیف تجارت دریا و صید مروارید صورت می‌گرفته است. این صید مروارید در قدم اول بستگی به بارندگی داشت. چنانکه مردم محلی طی شعری طلب باران مروارید ساز می‌کردند:
«ای بارون مرواری سی چه تو نمی‌باری»
eye baroon-e morvari si che to ne mi bari
هرچند منظور «بارانِ مروارید» می‌تواند بارانی با قطره‌های درشت بوده باشد، اما برای مردم باران‌خواهِ ساحل نشینِ دست بر آسمان، مروارید ساز بودنِ آن مطلوب‌تر بود. زیرا مردمان بر این باور بودند که صدف چون با قطرات باران آبستن شود، مروارید تولید می‌کند و این خود منبع ثروت بزرگی بود. پس از باران مروارید ساز که در اردیبهشت می‌آمد، پس از گذشت چند سال لازم بود کسانی برای صید مروارید اقدام به سرمایه گذاری کنند. پس تجار از جایی مانند شیراز به نواحی ساحلی می‌آمدند و کارگران غواص را برای چند ماه به خدمت می‌گرفتند‌. طی این چند ماه آب و غذای آن‌ها را هم تأمین و تدارک می‌کردند. بدون شک برای صید مروارید در خور شیف و اطراف خارگ تا بحرین و قطر، جایی مانند خوشاب می‌توانست در تأمین و تدارک آذوقه غواص‌ها و اقامتگاه سرمایه‌گذاران ایفای نقش کند. پس از چند ماه تلاش در تابستان مرواریدهای بدست آمده بر اساس مرغوبیت، رنگ و درشتی و ریزی طبقه‌بندی و به شهرها و کشورهای اطراف برای فروش فرستاده می‌شدند. مرواریدهای خوب انواعی دارد که می‌توان نام‌های آن‌ها را در کتاب «عرایس الجواهر و نفایس الاطایب» سراغ گرفت، از جمله مرواریدهای خوب مروارید خوشاب ( خوش آب) است. که گرد، درخشان، صاف و شفاف است.
گوهر مروارید را دُر نیز می‌گویند، دُر خوشاب آبدار (شفاف)، غلطان و چشم نواز است.
📕
آنچه که هیبت الله در محله قلعه و روستای خوشاب در خانه و محله می‌دید و می‌شنید و درباره آن‌ها کنجکاوانه پرسش و جستجو می‌کرد، بعد‌ها بن‌مایه دانش ادبی و تاریخی او شد که با مطالعه و پژوهش تکمیل و سرانجام تدوین شدند‌. تحصیلات و تدریس در سطوح عالیه، سخنرانی‌های بسیار در کنفرانس‌ها، سرایش شعر، نوشتن کتاب‌ها و مقالات متعدد، تصحیح متون، تسلط بر ادبیات قدیم فارسی و عربی همه را او با دانش گسترده‌ای درباره خوشاب و برازجان و دشتستان و بطور کلی جنوب ایران همراه کرده است.
سال‌ها پیش از این که حتی بسیاری از اهل تحقیق و مطالعه توجهی به انساب و رجال و شرح حال مشاهیر نداشتند، او پای صحبت پیران می‌نشست و یا با مسافرت‌های مکرر و مشاهده بلوکات و کوه و صحرا دانش اندوزی می‌کرد. من او را در حال و هوای جوانی و بازی کمتردیده‌ام و یا ندیده‌ام. اما بسیار مایل به مجلس نشینی و نشست و برخاست با اهل دانش دیده‌ام. سرای او همواره پذیرای اهل فضل است و در مقام میزبان خوش بیان.
📘
این همه به او به مصداق الغضل للمتقدم، افتخار پیشقدمی در بسیاری از زمینه‌های فرهنگی و نویسندگی در خطه جنوب را داده است. آن هنگام که ایشان کتاب شعرای دشتستان بزرگ را در سال‌های دهه ی شصت به چاپ رساند هنوز کتابی مشتمل بر این تعداد از شاعر در استان بوشهر وجود نداشت. در این کتاب از کسانی نام برده شده است که بسیاری از مردم آن‌ها را نمی‌شناختند، کوهی، نادم، آصف، ناظم، واجد... سپس کتاب منشآت فاضل جمی را که متن ادبی مهمی است و تصحیح آن دانش ادبی بالایی می‌خواهد را با خطاطی سید علی موسوی نژاد به چاپ رساندند. این کتاب سال‌ها مانده و کسی بدین کار همت نگماشته بود. حتی تا امروز اهمیت و ارزش ادبی این کتاب به عنوان یک میراث ملی زبان فارسی در ساحل خلیج فارس را نشناخته‌اند. به همین نحو پس از نزدیک به یکصد وپنجاه سال خسرو شیرین محمد خان و احمد خان دشتی را پس از مدت‌ها جستجو و تحقیق و تصحیح عرضه کردند که سند افتخار ادبی جنوب ایران در دنباله آثارنظامی گنجوی به شمار می‌آید.
چنانکه منشآت فاضل جمی نیز در پیروی از سعدی نوشته شده است، این در حالی است که در یکصد سال گذشته کسانی بودند که همه گونه امکانات در اختیار داشتند و سازمان‌هایی با بودجه‌های بسیار دست اندر کار بوده‌اند، اما کاری نکردند‌. اینجا لازم است قدر شناس تلاش‌های استادان حیدر عرفان و عبدالمجید زنگویی نیز باشیم که به سهم خود به نحوی و نوعی دیگر خدمات علمی و ادبی به این خطه کرده‌اند. چه کسی بجز دکتر هیبت الله مالکی اینگونه فاضل جمی، محمد خان و احمد خان و حتی در دیگر نوشته‌هایش میرزا جعفر خان حقایق نگار خورموجی و مرحوم حاج علی مرادی را به جامعه علمی و فرهنگی کشور شناسانده‌اند. بازهم از پیشگامی‌های ایشان چاپ کتاب قیام جنوب به روایت تصویر است. این کتاب در جریان کنگره رئیسعلی دلواری تهیه شد و کمتر کسی تا آن زمان چنین عکس‌هایی را داشت یا می‌شناخت. خدمات علمی ایشان با تألیف کتاب علماء و مشاهیر فارس و سپس با کتاب دشتستان و غضنفرالسلطنه ادامه یافته است که تاکنون جامع‌ترین کتاب در اینباره به شمار می‌آید. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل تا بماند خدمات اجتماعی و آموزشی ایشان.
اکنون که از تاریخ، ادبیات، خوشاب، شیف، مروارید، زمین، زمان و از هر دری سخن راندیم، انصاف باید داد که «دُر خوشاب » را کجا باید جست، از ساحل دریا یا شن‌زار صحرا؟


به قول خواجه اهل راز:
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

برازجان قدیم-شهر تائوکه،تائوکی،تئوکه،تموکن

📚برازجان در گذر تاریخ

📜شهر تائوکه📜تئوکی📜تموکن

 📓آثاری که از دوره باستان در شمال و جنوب و مشرق و مغرب شهر برازجان برای ما باقی مانده است از گذشته پر فراز و نشیب این دشت درخشان حکایت می کند. این شهر دارای سابقه ای بسیار طولانی است به طوری که این سابقه حتی به پیش از عصر هخامنشی می رسد و ریشه در عصر ایلامی دارد، اما شالوده تاریخ درخشان شهر برازجان را بر بنای رزین و مستحکم کاخ هخامنشیان می نهیم تا مجبور نباشیم به ظن و گمان توسل جویم و سخنی به گزاف گوییم  که مورد طعن نقادانه بازار سخن و آشنایان نکته سنج این فن(تاریخ نگاری) قرار گیرد.

📔پس دور از هرگونه پیش داوری به سخنان باستان شناس ایرانی جناب استاد علی اکبر سرفراز گوش می دهیم؛ کاخ کوروش بزرگ در ۵۲۹ سال قبل از میلاد مسیح ساخته شده است این کار را کوروش پادشاه دادگستر هخامنشی برای استراحتگاه زمستانی خویش بنا کرده بود.تاریخ بنای کاخ را سنگ‌نوشته‌ای برای ما مشخص کرده است که در ضلع جنوب شرقی کاخ کشف شد ،چنانکه از تاریخ بنا بر می‌آید کوروش از این کاخ بهره ای نبرده است زیرا که در سال ۵۲۹ قبل از میلاد در هنگامی که برای سرکوبی قبایل ماساژت ها که در میان دریاچه اورال و مازندران و گیلان می‌زیستند، رفته بود ،به دست ان قوم کشته شد.

 📙برخی جغرافی نویسان عهد باستان به مکانی به نام تئوکی"taoki" در نزدیکی ساحل دریای پارس اشاره دارند. یکی از این جغرافی نویسان باستان استرابو است او از کوشک های شاهی دیگری غیر از پرسپولیس و پاسارگاد خبر می دهد و یکی از آنها را در نزدیکی ساحل دریا و کنار شهر تئوکی می داند.

 📕بطلیموس نیز در کتاب جغرافیای خود به کاخ تئوکه اشاره می‌کند اما در این میان کهن ترین متنی که نام تئوکی و کاخ سلطنتی آن را در خود حفظ کرده سفرنامه نئارخوس،
دریاسالار اسکندر است.
 هنگامی که اسکندر و سپاهیانش به هند رسیدن وی به دریا سالار خود مأموریت داد تا سفری اکتشافی را از آنجا به سمت شوش آغاز کند. در حقیقت ماموریت وی شناسایی سواحل، لنگرگاه ها و دیدار از شهرهای دریایی طول مسیر بوده است. امروزه این سفرنامه از طریق کتاب آریان نیکومدی(۱۷۵م-۹۵) که به سفرهای جنگی اسکندر پرداخته به دست ما رسیده است. طبق کتاب مذکور ناوگان نئارخوس پس از یک دریانوردی دشوار و پر از موانع در تئوکی مشرف بر رودخانه گرانیس لنگر می اندازد.
 او  همچنین بیان می کند که  در فاصله ۲۰۰ استادی دهانه های  رودخانه گرانیس یک کاخ پادشاهی پارسی وجود داشته است. از گفته های نئارخوس چنین میتوان فهمید که تئوکی شهری بر لب دریاه نبوده بلکه با فاصله ای اندک نسبت به ساحل قرار داشته است.
📓 در سال ۱۳۵۰ باستان‌شناسان ایرانی به سرپرستی علی اکبر سرفراز موفق به کشف بقایای کاخ هخامنشی در جنوب شهر برازجان شدند. این کاخ که به طور بسیار اتفاقی سر از خاک  درآورد شاهکار دیگری از هنر معماری هخامنشی را به نمایش می گذاشت. بنا در اصل از ۱۲ ستون در دو  ردیف ۶ تایی تشکیل می شده که تنها سه پایه ستون سالم به دست آمدند. پایه ستون‌ها، همچون مورد مشابه در  پاسارگاد از ترکیب دو نوع سنگ  سیاه و سفید و به طور ساده و زیبایی تراش خورده بود با این تفاوت که پای ستون های کاخ برازجان خوش فرم تر و به مراتب زیباتر از پایه ستون‌های پاسارگاد تهیه و نصب گردیده بودند.
 بقایای کاخ در منطقه قرار گرفته که بیش از این نیز دست سازه هایی از هخامنشیان در آنجا به دست آمده بود. نخلستان‌های کهنی که کاخ را دربر گرفته‌اند و آبراه های رودخانه ای که از کنار آن می گذشته پردیس‌های توصیف شده در منابع لاتین را به یاد می آورند. در اطراف کاخ هخامنشی چندین تپه باستانی وجود دارد این تپه ها آثاری از دوره پیش از تاریخ تا عصر تاریخی را در خود جای داده اند. تل مر در فاصله ۵۰۰ متری کاخ هخامنشی یکی از این تپه هاست که با توجه به اشیا به دست آمده در آنجا قدمت آن را به دوره ایلامی می رسانند. به نظر می رسد در عصر هخامنشی این تپه نسبتاً بلند دژی بوده که برای پاسداری از کاخ شاهی مورد استفاده قرار می گرفته است.
 استفاده از مرمر تیره و روشن، چهارگوش بودن بنا و قرار گرفتن آن در محوطه باز، ثابت می‌کند که این قصر از بناهای عصر کوروش، بنیانگذار سلسله هخامنشی بوده است. همچنین به کارگیری بست های فلزی مستطیل شکل از دیگر دلایل انتساب کاخ برازجان به کوروش است، زیرا از زمان داریوش به بعد بست های دم چلچله‌ای جای بست های مستطیلی را در بناهای سنگی هخامنشیان می گیرد. شاید عملیات ساختن کاخ در واپسین سالهای زندگی کوروش آغاز شده و تکمیل آن توسط داریوش صورت گرفته باشد.

 📒 اگر کاخ اختصاصی کوروش در برازجان با تئوکی جغرافی نویسان و مورخان باستان یکسان پنداریم چنانکه مالوان یکی از نخستین کسانی بود که این مقایسه را انجام داد و پس  می‌توان رود گرانیس  را نیز با رودحله امروزی برابر دانست که از به هم پیوستن دو رودخانه شاپور و دالکی  تشکیل می‌شود و سرانجام به خلیج فارس می‌ریزد.

📕 اما نکته دیگر این که تئوکی تنها نام یک لنگرگاه بر کنار رود گرانیس نبوده بلکه نام منطقه‌ای است که از کناره‌های این رود آغاز می‌شود و قصر سلطنتی پارسی به فاصله ۲۰۰ استادی آنجا را نیز در بر می گیرد. با توجه به پسوند نی که برای این نام در زبان یونانی آمده و آن را به صورت تئوکی نی به معنی ناحیه تئوکیه ای درآورده می توان پی برد که تئوکی نام شهرستانی کوچک بوده است که ساکنین آنجا را نیز تئوکیان می نامیدند.
 با وجود چنین بنای سلطنتی ، به نظر می رسد که در عصر هخامنشی مرکز این ناحیه همان کاخ و  احتمالاً شهری بوده که در کنار آن قرار داشته است. چنانچه در طول تاریخ هر شهر یا ناحیه ای که در آن دوره مرکزیت می یافته این نام بدو اطلاق شده است. به عنوان مثال در دوره ساسانی نام تئوکی به توز تبدیل می‌شود. شهر توز دوران ساسانی در نزدیکی رودخانه شاپور در محدوده ی کوره اردشیر خوره ، شهر پر رونقی بود که با جاده‌ای به بیشاپور می‌رسید. در متن پهلوی شهرستان‌های ایرانشهر که متنی مربوط به دوره ساسانی است نیز این نام به شکل توزک در زیر شهرستان شماره ۴۵ آمده که بنای آن را به همای چهرآزادان منصوب می دارند. هنوز هم  ویرانه های توج در جلگه ای زیراه واقع در ناحیه سعدآباد دشتستان دیده می‌شود.
📖 با این اوصاف می توان منطقه ی تئوکی  را در درون شهرستان دشتستان امروزی به مرکزیت برازجان جای داد. کشف آثار متعددی از دوره های هخامنشی و ساسانی در بخش کوهستانی شهرستان دشتستان به ویژه در جلگه ی باستانی بزپر که شاخص‌ترین آن آرامگاه موسوم به گوردختر است خبر از عبور جاده ای  از این منطقه می دهد که در روزگار هخامنشیان پاسارگاد و پارسه و بعدها در دوره ساسانی استخر را به دریای پارس و بنادری چون ریشهر و سیراف مربوط می کرده است. این جاده که به راه جنوبی معروف بوده پس از گذشتن از گور(اردشیر خوره) و فراشبند و پشت سر نهادن کوهستان گیسکان وارد جلگه برازجان(تئوکی) شده و در پایان نیز به خلیج‌فارس منتهی می گردید. شاخه ای از آن نیز مستقیما گور را به بندر سیراف مرتبط می کرد.بدون تردید بنا نهادن کاخ سلطنتی هخامنشی در تئوکی نشان از اهمیت خلیج فارس برای امپراتوری نوپای هخامنشی و بنیانگذار آن دارد. خلیج فارس از زمان های بسیار قدیم مرکزی برای رابطه بازرگانی، دریایی میان شرق و غرب محسوب می‌شد .پس از این که سواحل دریا تحت تسلط مستقیم پارسیان درآمد مبادلات دریایی نیز رونق گرفت از این میان  روابط بازرگانی با هند نسبتا بیشتر بوده است. لیکن اشاره‌ای به این مبادلات جر آنچه در منشور بنیانگذاری شوش آمده در جای دیگری دیده نمی‌شود.

📜اکتشافات کاخ هخامنشی برازجان و برخی شواهد موجود همچون وجود نخل در مهر سلطنتی دایوش شاه بزرگ این فرضیه بوجود آورده که هخامنشیان بومیان دشتستان بوده اند و مهاجران اریایی که از اطرف دریاچه اورال به فلات ایران کوچ کردند نمی باشند.

📚برگرفته از کتاب دشتستان و غضنفرالسلطنه اثر دکتر هیبت اله مالکی